تبلیغات
دنیای این روزای من - خدمت مثلا مقدس سربازی
یهویی های سینا

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

دوشنبه 30 آذر 1394-03:16 ب.ظ



  • دیروز که تو خیابون قدم میزدم، سر یه چهارراه سربازی رو دیدم که اون گوشه و زیر تیر چراغ راهنمایی وایساده بود و ماشین ها رو نگاه میکرد و البته از سرما هم میلرزید. نه قبض جریمه ای داشت و نه حتی به وجودش نیازی بود. مطمئنم که اونم مثل بقیه سربازا نگران آینده‌ای بود که بعد سربازی قراره توش پا بزاره. توی این دو سال خیلی از فرصت‌های شغلی از دستش رفتن و همبنطور شور و شوق جوونیشم توی این راه خراب شد یا میشه. از همه چیز هم جالب تر اینه که اصلا به وحود این بشر توی این سیستم نیاز نیست که هیچ، بلکه داره وجودش بیت المال رو هم ضایع میکنه.
  • چرا خب اون عزیزان مسئول نمیان یه چراغ راهنمایی رو‌به دوربین مجهز کنن که اون سرباز از یه جای گرم مسیر رو کنترل کنه؟! یعنی واقعا اینجوری میخوان طرف ساخته شه یا اینکه واقعا خودشونم سردرگم شدن؟!
  • پ.ن: هر چی که باشه و نباشه، منم تا چند ماه دیگه باید برم خدمت و این یوغ ننگ رو به گردن بندازم.



نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


چهارشنبه 2 دی 1394 02:54 ب.ظ
تو باشی که آره
ساینا
سه شنبه 1 دی 1394 05:26 ب.ظ
بدترررررررین شرایط هم که باشه، میشه از دید دیگه هم نگاش کرد و اون لحظات را شاد و عالی ببینی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر